چشم می گردونم بین تمام مردای دور برم.تو بین شان نیستیقرار بود شاهزاده سوار بر اسب باشی که در کتابها خونده بودم.من اما قرار بود دختر منتظر داستان ها باشم.اما مردای سرزمینم دیگه کتاب نمی خوننددخترک منتظر داخل کتاب رو هیچ مردی نمی خوادهر چقدر هم مهربون باشه و زیبا و دوست داشتنی.بازم فایده ندارهدخترک داخل کتاب اسیر شدهاما شاهزاده اسب سوار خیلی وقته که از کتاب داستان ها بیرون اومده و بجای گشتن دنبال دخ
برچسب: داستان,زندگی,امروز,
نویسنده: مریم جعفری
تاريخ: چهارشنبه
29 شهريور
1396 ساعت: 19:35